النسائي ( مترجم : فتح الله نجارزادگان )
187
خصائص أمير المؤمنين ( ع ) ( ويژگيهاى على بن ابى طالب ع ) ( فارسي )
حلقومشان فراتر نمىرود . ( 1 ) از اسلام همانند تيرى كه از كمان بيرون رود بيرون مىروند » اگر سپاهى كه با آنان نبرد مىكنند آن چه را مقدر شده و بر زبان پيامبرشان صلى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم جارى گشته بدانند ، از كار باز مىايستند [ چون مىدانند پيش بينى رسول خدا به طور قطع رخ مىدهد و خوارج در اين جنگ شكست خورده ، تار و مار مىشوند ] . نشانهء آنان وجود مردى در ميانشان است كه يكى از دستانش تنها با بازوست و از آرنج به پايين را ندارد ، سر بازوى [ بريده ] اش مانند نوك پستان زن است كه بر آن موهايى روييده ( آيا شما به سوى معاويه و اهل شام رفته و آنان را رها مىكنيد تا به جاى شما در ميان فرزندان و اموالتان باشند ؟ ! به خدا سوگند بر اين اميدم ، مردمى كه [ از زبان پيامبر ] وصف شدهاند همين افراد باشند آنان خون به ناحق ريختند به چپاول و غارت مردم پرداختند پس با نام خدا [ عزم را جزم كنيد و براى نبرد ] حركت كنيد ) . سلمة بن كهيل [ راوى ماجرا از قول زيد بن وهب ] مىگويد : زيد بن وهب من را در منزلى فرود آورد از آن جا از پلى گذشتيم سپس زيد ادامه داد : چون با خوارج روبرو شديم عبد اللَّه فرزند وهب راسبى سر كردهء خوارج به سپاهش گفت : نيزه زنيد و شمشيرهايتان را از نيام بركشيد من مىترسم شما را به خدا سوگند دهند ( و از جنگ بازدارند همان گونه كه روز حروراء شما را سوگند دادند ) . پس خوارج شمشير كشيدند ، لشكر [ على عليه السّلام ] نيز با نيزههايشان آنان را از پاى درآوردند و كشتهشدگان روى يك ديگر افتادند تنها دو نفر از ياران على شهيد شدند . على [ عليه السّلام ] فرمود : در ميان كشتهگان فردى را كه كوتاهدست است بيابيد . پس [ گشتند و ] نيافتند . آنگاه خود على [ عليه السّلام ] برخاست [ و در جستجو برآمد ] تا به نزد كشتهشدگانى آمد كه بر روى هم افتاده بودند فرمود : آنها را از يك ديگر جدا كنيد پس جنازه آن مرد را كه [ در زير آنها ] چسبيده به زمين بود يافتند پس على [ عليه السّلام ] تكبير گفت و فرمود : خدا راست گفت و رسولش صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم به همان صورت پيام را رسانده است . آن گاه عبيده سلمانى برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ، به خدايى كه خدايى جز او نيست آيا اين حديث را از رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم شنيدى ؟ فرمود : آرى ، به خدايى كه خدايى جز او نيست از رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم اين را شنيدم . پس سه بار عبيده حضرت را سوگند داد و ايشان هم براى او سوگند ياد كرد .